صبای عجبشیر

اخبار جامع از شهرستان عجبشیر

طوفان زبور

در گرداب تفکر

حجم یک نعش

بوی فساد می داد .

کلمه ای اغوا گر

نفس نفس های زنی در پستو ...

آسایشی فرا زمینی

لذت بیضه های تکثیر را ، مدیریت می کرد.

حسرتی ناشی از گم شدن عبارتی ناب

لا به لای استعاره ها

در سرم نتهای شیطانی می نوشت.

طوفان زبور به پا بود .

خدایی لجباز

مرا باز آفرید.

یک کشتی و من

و نقالی دهانی پرحرف.

آرزوی ثبات

بر باد می رفت .

نویسنده : شراره جمشید ۲۹ /۱۰/۸۷ خورشیدی

!! نوشته شده توسط شراره جمشید | 21:46 | Mon 2 Feb 2009 33 نظر

جنوبی داغ ،شمال سرد

می خواهم برگردم .

به اولین عشق

عشقی که تب داشت و مشتی برف درمانش .

همه ی کابوسهای کافکا را بیدار ، یکجا دیده ام.....

دیده ام :

خودم را در جنوبی داغ

که جنازه ام در شمال سرد

روی یک صفحه ی اینترنتی ( حالم خوب است ) را مشق می کرد .

زبانم ، آلبالوهای چخوف را ترش و شیرین لیس می زد .

نفس نفس های یک ترس پیر

از پنجره های زندگی فرارم داد .

نوزادی جوان ، پستانم را می مکید .

ورعد و برق درونم ،

خشت نوشته های تنم را می شکافت ...!

برایم هیچ نمانده بود...

دشت یاسمنهای سپیدم

زیر خرابه های روح بیچاره ام خشکید .

سایه ای سنگسارم میکرد با حکمی مشروع

سایه ای جاده ی برفی را می دوید ، تا برایم گرما بیاور د .

سایه ای زیر گوشم نجوا کرد :

می شود دوباره ساخت .

سایه ای آن سو تر

عطر مرا بو می کشید....

یک نفر فریاد کشید : باید تو را پیدا کنم

سایه ای که من بود

تندیسی از زخمهای منجمد

روی این صندلی مرد .

خدای سایه ها

عدل را اجرا کرد .

نویسنده : شراره جمشید 21/10/1387خورشیدی

!! نوشته شده توسط شراره جمشید | 22:38 | Sat 10 Jan 2009 98 نظر

RSS

15806




ajabshir


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات